> کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادران جوانم(نعمت و مسعود رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ریبــــــــــــــوار

ریبــــــــــــــوار

در این خاک،دراین پاک،به جز عشـق،به جزمـهر،دگرهیچ نکاریـم

 

زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیم

زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم

زندگی  نیست  بجز نم نم باران بهار ،

زندگی   نیست  بجز دیدن یار ،


زندگی   نیست  بجز عشق ،

بجز حرف محبت به کسی ،

ورنه هر خار و خسی ،

زندگی کرده بسی ،

زندگی  تجربه تلخ فراوان دارد ،

دو سه تا کوچه و پس کوچه و

اندازه ی یک عمر بیابان دارد .

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد

در این فرصت کم ؟!

       ”  سهراب سپهری  “

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: دوشنبه 03 آذر 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

عاشورا درس احیای سنت نبوی، عدالت علوی و صبر سبز مجتبوی و فریاد سرخ حسینی است.

عاشورا مرکز افشای یاران شیطان، نقطه مرکزی سربازی برای جبهه حق، پایگاه تمرین شهامت و

شجاعت،  مدرس تحلیل عرفانی آفرینش،  محراب شهادت و مقتل رضا به قضای ربوبی

است عاشورا سفره ی بزرگ روح انسان است ، در تداوم اعصار؛ عاشورا محتوای راستین زمان

است، در ملکوت زمین عاشورا ضربان قلب خورشید است، در سینه ی خاک. عاشورا بانگ رسای

همه ی انسانهاست، در همه ی تاریخ ، از همه ی حنجره های پاک خدایى. عاشوراآیینه تمام نماى

فریاد «هیهات منا الذلة »امام حسین است که هیچ سنگى توان شکستن آن را ندارد.عاشورا پیام

آور انقلاب سرخ علوى است که تا ستم و ستم پیشه در جهان وجود دارد، هرگز از جوش و

خروش باز نمى ایستد.عاشوراخورشید فروزانى است که ابرهاى تیره و تار ستم ، هرگز توان

پنهان ساختن آن را ندارند.


عاشورا ترتیل آیات قرآن در الواح ابدیت است.عاشورا دست نوازش انسانیت ، بر سر بی پناهان

است .عاشورا قلب تپنده دادخواهان است، در محکمه ی بشریت.عاشورا نفی همه ستم ها و

پلیدیها و پستی ها و فجورها و ظلم ها و حق کشی ها ست

عاشورا، فریادهای شورگستر پیامبران را، دوباره در گوشهای سنگین فرود آورد؛ و خون قرآن را

در قلبهای مرده جاری ساخت. عاشورا؛ جان ها و روانها را از حضور بی حاصل در عرصه ی زندگی

های مذلّت بار بیرون کشید.

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 09 آبان 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 بیش ازدوسال است که بدنبال صدای پر مهرت میگردم وهر روز خیال تورا در

آغوش میگیرم وبه آن رنگ بودنت می زنم.آن روز بی خدا حافظی رفتی ومن هنوز

در آن روز شوم مانده ام گرچه بیش از دوسال از آن میگذرد. دلم هرروز سرود

غمگین نبودنت را می نوازد.دلم برای رویت روی ماهت تنگ گردیده است. اینک دریای

دلتنگیم دستخوش امواج طوفانی بی قراری گردیده بدانسان که این طوفان سهمگین پیاپی بدون

وقفه آن را بر صخره های سخت ساحل حزن واندوه وماتم رفتن ونیامدن وندیدنت به شدت می

کوبد.تا غرق در رویاهای بودن تو نماید وچون به خود می آیم حسرت شنیدن صدای پرمهرت ودیدن

رخسار نورانیت واستشمام عطر دل انگیز وجودت در وجود نزارم زبانه می کشد وحتی هیمه ای

خشک وسبک برای نجات خویش نمی یابم.


برادرم ! وجودت نسیم روح نواز و گرمابخش  لحظه های سرد زندگیم بود که بعد از رفتنت سکوت

سنگین سیاهی شب برثانیه هایم  مستولی گشته  وچه فریاد وحشتناک وسیاهی دارد سکوت

در تاریکی شب ودرآغوش سرد نبودنهایت. نبودنی که برایم مبدل به بغض واشک وآه گشته وچه

سخت است بغض هایی که بی صدا درگلویم میشکنند میدانم که میدانی  چقدر دلم برای شنیدن

صدای گرمت تنگ شده دیگر حتی در رویاهایم هم مرا صدا نمیزنی.دوست دارم فریاد زنم

 افسوس که درد بی تو بودن مرا در خاموشی مطلق قرار داده و  من چه میکشم از فراقت.

برادرم رفتنت را هرگز هرگز باور ندارم و چه زود رفتی برادرم.

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 02 آبان 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(1)

اشک شوق زمانی بر چشمانم جاری شد در غدیر که خداوند در آخرین حجِ آخرین پیام آورش

به جبرئیلْ دستور داد تا آیه ی:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، و الله یعصمک من الناس

ان الله لا یهدی القوم الکافرین.


ابلاغ نماید..پیامبر به کاروان دستور توقف در کنار ابگیر آرام غدیر داد .گرچه غدیر آبگیری کوچک بود

اما در گستره ی تاریخ، به اقیانوسی وسیع وعمیق  مبدل گردید که امواج جوشان وخروشانش،

 طنین عدالت و صداقت و حکمت ومحبت را در گوش آدمیان نواخت. درغدیر بود که پیامبر

در واپسین روزهای عمر مبارکش بعداز شنیدن أذان وگزاردن نماز بر فراز منبری از جهاز شتر قرار

  گرفت تا پیام مهمّ و تازه الهی را به مردم برساند.

آن حضرت بعد از حمد و ثنای الهی و گرفتن اعتراف از مردم بر انجام امر رسالت و تبلیغ آن ,

دست علی(ع) را بالا برد سه بار فرمود:

 «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه؛هر کس من مولا(و رهبر) او هستم، علی مولا (و رهبر) اوست.» 

وبعد از این  ایه ی اکما ل ناز ل شد: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون

الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً؛

 امروز کافران از دین شما ناامید شده اند.

 بنابراین، از آنها نترسید و از من بترسید. امروز دین شما را کامل و نعمتم را برای شما تمام کردم

و راضی شدم که اسلام برای شما دین و آیین باشد.»

ملایک همه شادمان علی بر سریر امامت تکیه زد .آری در غدیر نعمت به اتمام ؛دین به اکمال,

علی به امامت وخداوند به رضایت رسید در غدیر محمد (ص) به فرمان خالق بی همتا چراغی

به روشنایی خورشید  بر فراز راه طولانی مسلمانان  برای همه اعصار وقرون آویخت  .

عید غدیر ؛عید بزرگ مودت والفت ,عید اتمام نعمت مبارک باد

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: شنبه 19 مهر 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

عید قربان آمد و قربان رویش می روم

من گدای اویم ودایم به کویش می روم


عيد قربان، عيد خودسازي و تهذيب نفس است. عید قربان، روز ثبوت و اثبات عشق و تسلیم است؛

عید قربان عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. عید قربان رمز فداكاري و

 از خودگذشتگي و دادن جان در راه محبوب و حد نهايي تسليم در برابر معبود است .

عید قربان یادآور اخلاص و بندگى حضرت ابراهيم در برابر پروردگار خويش است، آن جا كه فرمان حق

براى ذبح اسماعيل صادر شد، وابراهيم آن بنده فرمانبردار خداوند آماده اجراى اين فرمان شد و

اسماعيل را به قربانگاه برد. عید قربان تجلی اوج ایمان و عشق است.

عید قربان، جلوه‌ گاه تعبد و تسلیم ابراهیمیان مبارک

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 11 مهر 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

سلام بر مهر!ماه مهرباني ودوستی، ماه شادي و سرور،ماه درس و مدرسه

سلام بر مهر!ماه طنین دوباره ی زنگ مدرسه و نسیم خوش تعلیم‌ و تربیت،سلام برماه طلوع

دوباره صبح دانش و بازگشایی مدرسه ها، بار دیگرماه منیر مهر از راه رسید و دروازه های

آسمانی بینش و دانایی به روی صدها هزار دانش آموز آغوش باز نمودند.

 ماه مهر ماه یادآور شور و شعف و جوشش و کوشش آموزندگان دانش و پرورندگان بینش است

.ماه شادي ها و بازيگوشي ها و ماه قهر و آشتي هاي کودکانه ي بچه هايي است که دل آنها

مانند آب پاک و روشن است.بوی مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و بوی

دوستی و محبت است.مهر آغاز پاییز است گرچه پاییز را فصل خزان وفصل برگ ریزان نام نهاده اند

اما پاییز فصل شکوفایی علم ودانش است,فصل شکوه شکوفه های بهاری افراد بشر! آنزمان

که  کودکان نوشکوفه از شیب گرمای تابستان زندگی به شکوه رنگارنگ یاد گرفتن و شکوفا شدن

رسیده اند! وبرای آموزش خوشحال وخندان راهی مدرسه می شوند. پاییز فصل سخاوت آسمان

است .ابرها بر زمینهای خشک می بارند تا برای کاشت و زراعت آماده شوند

پاییز با خود شور می آورد و قاصدکها خبر بازگشایی مدارس می دهند، درختان آماده می شوند تا

با شوق، برگهای رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می

روند بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند، تا آوازهای گرمشان را بدرقه

کنند. نسیم، نفس های معطرش را هر صبح بر گونه های سرخابی کودکانه شان می دمد تا خواب

را در سایه های کوتاه دیوار جا بگذارند و مشتاقانه تا حیاط منتظر مدرسه بدوند.

دیوارهای آجرنمای مدرسه را سراسر شور و شوق پر کرده است. کلاسها با آغوش باز در آستانه

درها ایستاده اند تا میهمانان خود را در آغوش بکشند. واژه ها بر تخته های سیاه جان می گیرند

و پروانه می شوند تا در نفس های هیجان زده کودکان پرواز کنند و فضای لرزان کلاس را گرم

نمایند. چه شور و حالی دارد این روزهای آغاز مدرسه، روزهایی سراسر دلهره، شوق و اضطراب،

روزهای مهر و مدرسه، روزهایی که عشق هر سحر، عاشقانه از پشت پنجره کلاس ها سرک

می کشد تا  با بالا آمدن آفتاب، تنشان را در نفس های معطر کودکان شست وشو دهند.

امید که در سایه الطاف بیکران خالق علم واندیشه تمامی کودکان مستعد ایران سرافراز؛

بدون داشتن هرگونه  محدویت مالی بتوانند در کلاسهای درس حاضر وقله های رفیع علم و

اندیشه را فتح ودر راه اعتلای کشور عزیزمان ایران  کوشا باشند.

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 01 مهر 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

پیشنهاد میکنم این داستان را بخوانید

پس از يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد

،او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش

جراحی شد .

او پدر پسر را ديد که در راهرو قدم می زد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا

اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس

مسئوليت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی،

هرچه سريعتر خودم را رساندم  و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام

دهم .

پدر با عصبانيت گفت:آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو

ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردی؟


پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده ميگويم

از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم، شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است ، پزشک

نميتواند عمر را افزايش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترين کارمان را انجام

می دهيم به لطف و منت خدا .                                                                                              

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 27 شهریور 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده من

بجز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین

ستاره بیمارست

دو چشم خسته من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان ، همیشه بیدارست ...

تو نیستی که ... ببینی ...

فریدون مشیری

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 07 شهریور 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

تاریخ چشم به راه فاطمه‌ای دیگر است... انتظار به سر می‌آید و شمیم دلنوازی، خانه خورشید را

فرا می‌گیرد. خنکای حضور دوباره فاطمه(س) در فضا ی مدینه جاری می‌شود و کوثر فاطمی،

جوشیدن می‌گیرد. به کوچه باغ‌های حرم تو پناه می‌آورم و در سایه سار ملکوتی آن نفسی تازه

می‌نمایم. کنار نهر استجابت می‌نشینم و قطره‌ای می‌شوم در آبی زلال اشک‌های زائرانت، ضریح

نورانی‌ات را در آغوش می‌گیرم و از بین شبکه‌های آن، مزار مطهر تو را تماشا می‌کنم. باورم

نمی‌شود، آیا به این سادگی به زیارت تو آمده‌ام، تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه

است


خجسته باد میلاد بانوی قدسیه مطهره، فاطمه معصومه علیهاالسلام  وروز دختر ، این فرشتگان

آسمانی که رحمت الهی در افلاک هستند

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 06 شهریور 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

نعمت جان ! باز23 مرداد آمد وقصه ی تلخ رفتن تو را بیشتر از همیشه به یاد آورد .از آن روز تلخی

که  ناباورانه سفر بی باز گشت تو و درام آه واشک من با تمامی ناملایمات ومنکسرات روزگار تلخ

با تقدیری ناگوار برساحل اقیانوس حزن واندوه رقم خورد ودعای سابحان بر درگاه صاحبقران وارد

 وواسط ومقبول نگردید؛ دوسال می گذرد دوسال است که چشمانم همه جا تو را جستجو می کنند.

دوسال است که بغض ها ی  نبودن وندیدنت گلویم را میگیرند و می فشارند بدان سان که گاهی دنیا

با تمام وسعتش برایم تنگ گشته نفسه هایم در سینه حبس  ونای بالا آمدن ندارند.

دو سال نه شاید دو قرن؛


دو سال است دنیا را دنبال تو می گردم . با وجود اینکه می دانم سفرت بی بازگشت است اما دلم

بی قراروجود نازنینت وچشمانم در انتظاردیدن دوباره ات وگوشهایم شنیدن طنین صدای دلنوازت را

   به انتظار نشسته اند .

دو سال از نبودنت می گذرد و من هنوز باور ندارم رفتنت را نبودنت را .

در تمام این دو سال دلتنگی در همه احوال دلم  بهانه ات را میگیرد.گرچه میدانم که رفتنت ابدی است

ولی هیچ کس وهیچ چیز را یارای قانع کردن دل بی قرارم نیست!

در این دوسالی که تو نابهنگام رفته ای دل ساز خود را میزند و کار خود را میکند هر روز بیشتر

از دیروز  تورا می خواند وهوای دیدن روی ماهت می نماید.نمیدانم چه کنم ؟چگونه از بار

این بغض کم کنم؟

چه کنم که جایت اینقدر در لحظه هایم خالی است؟ در جمع من و این بغض بیقرار جای تو خالیست

قرار بر این بود که بر گردی نه اینکه بی خبر آوای رفتن سردهی.مردادعجیب بوی جدایی میدهد بوی

 غربت و تنهایی تمام روزهایش را در بر گرفته و من با هر نفس عمیق ؛بوی بغض فرو خورده

آسمان را حس میکنم.

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 21 مرداد 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(3)

CopyRight| 2009 , 4925.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران