> کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادران جوانم(نعمت و مسعود رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ریبــــــــــــــوار

ریبــــــــــــــوار

در این خاک،دراین پاک،به جز عشـق،به جزمـهر،دگرهیچ نکاریـم

دلـم تنگ است!!!
بغض سنگینی گلویـم را می‌فشارد
و خیـال خالی شدن ندارد انگار!
مُـدام چنگ میزند گلویـم را
و بودنت را انتظار می‌کشد.
کاش دیروزی نبود
تا خاطـراتت در آن نقش نمی‌بست!
و کاش فردایی نباشـد
وقتی قـرار است
تــو در آن نباشی..!!!!

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 19 شهریور 1400 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

تو رفتی و پر پروانه ها سوخت
زکبریت غمت این دل بر افروخت

 

 

تو رفتی وجهان با آه سردی

لباس آخرت بهر دلم دوخت

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 21 مرداد 1400 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

من زاده ی تابستانم؛ اما دلم از سفر تابستان وگرمای تابستان می لرزد؛

تابستان برای من جذابیتی ندارد؛

مرا با این فصل کسالت بار کاری نیست

از بهار تابستان وزمستان ،از گردش ایام متنفرم

تابستان برای من فصل خزان است؛تابستان فصل جدایی ابدی از عزیزان است

تابستان من نسیمی ندارد ومه ی غم انگیز دنیایم را پوشانده است.

تابستان فصلی که باران نداشت ؛اما خزان داشت.

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: یکشنبه 20 تیر 1400 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

سکوت چه بلایی که بر سر آدم ها نمی آورد..
یک دنیا حرف نگفته صف میکشد پشت دیوار لب ها...
چه بغض هایی که دفن میشود در گلو...
حتی هوا هم هوای دلخوری میشود...
سکوت است دیگر..
شاید مملو باشد از حرف هایی که نیمه شب در صفحه

ذهنمان خطور می کنند اما سرنوشتشان در گلو ماندن اسا...
نه شنیده شدن...
سکوت هوای دلگیری دارد..
بغض سنگینی دارد...
غم سهمگینی دارد...
سکوت جنازه ی احساسی است که به دست خودمان به دار کشیده شده...

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: چهارشنبه 26 خرداد 1400 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

بهار و این همه دلتنگی!!!؟
نه...


شاید فرشته‌ای فصل‌ها را به اشتباه
ورق زده باشد!

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1400 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

گل باغ امیدم رفته از دست
غریبانه، شبی بار سفر بست



غمش زد آتشی بر قلب خسته
که تا روز ابد، دل را شکسته

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 10 فروردین 1400 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

همه آرام گرفتند وشب از نیمه گذشت

آنچه در خواب نرفت

چشم من ویاد تو بود

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 12 اسفند 1399 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

زمستان است و سرمایی که جانسوز
غمِ داغِ فراقت استخوان سوز


خیالت آتشی در دل بپا کرد...
که آه ِ شعله هایش آسمان سوز!

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 03 بهمن 1399 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

قلم بنویس دردم را ، هوای قلب سردم را
بگــو بـــا آیـنه آرام ، دلیـــل روی زردم را

قلم بنویس آهم را ، دل ِ بی تکیه گاهم را
چرا اینگونه میسوزم ، بگو با من گناهم را

قلم بنویس حالم را ، شکسته غصه بالم را
به غارت برده دلتنگی ، تمام ِماه و سالم را

قلم بنویس سرشتم را ،چرای سرنوشتم را
مشخص کن بـرای من ، جهنم یـا بهشتم را

قلم بنویس عذابم را ، دل از غــم کبابم را
به هر کس کرده ام خوبی ، بدی داده جوابم را

قلم بنویس رازم را ، تـو میدانی نیــازم را
کسی جز تو نمی بیند،من و سوز و گدازم را

قلم بنـویس امیـدم را ، امیـدِ نا امیـدم را
که در اوج جوانی و ، ببین موی سفیدم را

قلم بنـویس ماتــم را ، به دل آهِ دمــادم را
چرا سنگ صبور غم ، بخواند شعرِ پر غم را

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 بهمن 1399 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم

یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 25 آذر 1399 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 4925.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران