> کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادران جوانم(نعمت و مسعود رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ریبــــــــــــــوار

ریبــــــــــــــوار

در این خاک،دراین پاک،به جز عشـق،به جزمـهر،دگرهیچ نکاریـم

 

شعری به زبان کردی از آقای علی اکبر شفیعیان که در غم هجران  برادر جوان تازه سفر کرده ام نعمت سروده. خداوند به ایشان سلامتی عنایت فرماید. امّا؛ چون با نوشتار زبان کردی آشنایی کامل نداشتم لذا  با الفبای زبان فارسی آن را نوشتم. در ضمن خود سروده را با زبان شاعر برای آندسته از کاربران گرامی که مایل به شنیدن  این متن هستند قرار دادم .تا اگر در خواندن اشکالی پیش آمد با دانلود آن  این اشکال رفع شود.

 

بیس سه مرداد روز دِشمَه                    سال نود یک دِلِم پِر خَمَه

روز دوشنبه 23 مرداد سال 91 دلم پر از غم شد

دل پِرَپِرِیه باز بِیقِراره              آرامِش نَی ری سو تا ئیواره

دل به تپش  افتاده باز بیقراری میکند فردا تا غروب آرامش ندارد

نه له آسمان نه له زمینِم                     هم ویل و ویلان هم دل خَمینِم

نه در زمین ونه در آسمانم هم آواره هم سر گردان هم غمناکم

پیامیِ رام هات وجودم لرزان               بهار دِلِم کِردِیه وخَزان

پیامی برایم آمد که تمام وجودم را لرزاند وبهارم را تبدیل به خزان پاییزی نمود

بارِ نَو دیار هناسه سردم               نعمت ها بیمارسان بی خیال گَردِم

بیایید آه سرد مراببینید نعمتم دربیمارستان است ومن بی خیال می گردم

له شو قدر ونزول قرآن           قلب نعمت الله نیشتَسَه فغان

درشب قدر که شب نزول قرآن است قلب نعمت درد گرفته

قامَتِد رعنا زِلفِد تال تال بُو              قلب نازارد بیلا فعال بُو

بگذار قلبت برای قد وقامت رعنا وزلفان پریشانت فعال باشد

قامت خیزران رخسارد ماه بیو              وجودد رامان پیشت وپناه بیو

وجودت پشت وپناهمان است ای کسی که  اندامت همانند درخت خیزران وچهره  ات چون ماه است

قامت وینَی گُل قد سِفِید چنار           تلاش دکتر اِراد نات وکار

تلاش دکتر برایت سودی نداشت ای جوان  گل رو وبلند قدم

 

دانلود فایل صوتی شعر:دانـلـــــود


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: دوشنبه 03 مهر 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(1)

                                          

 

 آ

آه ای فلک ز دست تو و جور اخترت         کردی چو خاک پست مرا، خاک  بر سرت                             

 

جز عکس مدعا ز تو کس صورتی ندید             تاریک باد آینهٔ مهر انورت

 

مشمار برق آه جگر سوز من به هیچ                با خاک تیره گر ننمایم برابرت

      

شد کشته عالم و تو همان در مقام جنگ           ای تیز جنگ کند نگردید خنجرت

 

تا چند تلخ کام جهان را کنی هلاک                  هرگز تهی نمی‌شود از زهر ساغرت

 

سد داد خواه هر طرفی ایستاده لیک                 دست که می‌رسد به عنان تکاورت

 

چندین شکست کار من دلشکسته چیست          ای هرزه گرد نیست مگر کار دیگرت

 

کشتی مرا ز کینه به تیغ زبون کشی                گویا نشد دچار کس از من زبون ترت

 

بادا سپاه روز تو یارب که هیچ یار                        نور وفا نیافت زشمع مه وخورت

  

چون جویم از تو مهر که برخاکش افکنی             گیرد اگر چه مهر جهانگیر در برت

 

بگسل طناب خیمهٔ لعبت که سوختم               زین بازی ملال فزای مکررت

 

گو زرد از خزان فنا شو که هیچ بار           جز بار دی ندید کس از چرخ اخضرت

    

 گویا هنوز شعله آهم ندیده‌ای            نسبت به من غریب طریقی گزیده‌ای


 

شاید مردم  سرزنشم کنند که این چه حکایتی است ؟ مگر همه نمی میریم !این همه نوشتن

برای چیست؟باید بگویم این درست است ؛اما فریادهای بغض شده در گلویم بسیار

است.آنچه می نگارم نه داستان است ونه وصف ؛بلکه حقیقتی است که با آن دست به

گریبان بوده ام . کاری است که روزگار با سنگدلی وبی رحمی تمام با من کرده است . 

 برای جوانی که بدون داشتن  اثر و نشانه ای از مرگ،ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو

بست می نویسم. پس می نویسم تا سفیدی این صفحات را همانند روزگارم تاریک و سیاه نمایم

 

دلتنگم دلتنگ تر از آن که واژه ها بدانند.قلبم در میان سینه ام سنگینی می کند.


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 16 شهریور 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(1)

 

 نعمت جان

 

بدون خدا حافظی گذاشتی ورفتی.آن روز قرار بود برگردی نه برید.روی تخت بیمارستان ازت

 

پرسیدم حالت چطوره؟ گفتی قفسه سینه ام درد داره.قرار بود از اتاق آنژیو زودتر برگردی.می

 

دانستی کسی پشت در منتظر ته؟شاید هم به همین خاطر بود وقتی از آنژیو بیرون آمدی صدات

 

زدم  ؛با آن حال نزارت پلک چشمانت را تکان دادی .یعنی  که من به قولم وفا کردم.امّا نعمت

 

این کافی نبود .اصلاً حالا موقع رفتن نبود.چرا با عجله ؟لختی درنگ می کردی اندکی

 

استراحت ؛بعد می رفتی،تو که دیشب نخوابیده بودی. کمی استراحت کن ؛کمی درنگ بنما تا

 

خواهرانمان برسند آنها با تو حرف دارند .صدایشان از راهی دور به گوش می رسد ، دارند

 

صدایت میکنند .چه صداهای سرد اما بسیار سوزنده ای ! دیشب شماره؛ کی را به همکارانت

 

دادی؟ آنها می گویند ما تماس گرفتیم.چرا به خودم زنگ نزدی ؟چـــــرا؟ چــــرا؟


 

 

 

رفتی بدون خدا حافظی!چه مظلومانه آمدی ؟چه مظلومانه زیستی؟ وچه مظلومانه وغریبانه

 

رفتی؟ تو در خانه وخانواده غریب بودی.هیچکس قصه های بغض شده در گلویت را گوش

 

نکرد وغمهای ملتهب شده در قلب پاکت را  ندید .خواب هم در چشمان خسته ات راه را گم

 

کرد وآن شب که از مرز؛ از آن گرمای سوزان آمدی به سراغت نیامد .


برادرم !بگو، بگو که قلب نازنینت ازچه از تپش افتاد ؟قلبی که پر از محبت وپر از عاطفه بود

 

در طول عمر کوتاه 28 ساله ات حتی یک بار هم احساس درد نمی کرد؛ چرا به یک باره

 

ایستاد؟بگو که  چرا بیشتر از این طاقت نیاوردی؟ از کی خسته شدی ؟چرا صبر نکردی

 

ورازهای نهفته در قلب ملتهبت را برایم بازگو نکردی؟می دانم  اکنون با سنگ سخت بالینت

 

همراز شده ای میدانم اکنون بغض های خفته گلویت  خالی شده است .میدانم ..... ومیدانم

 

....افسوس  که نتوانستم نگاه خسته ات را نوازش دهم.


 

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: چهارشنبه 08 شهریور 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

 


حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد            عاقب با اشک غم کوه امیدم کاه شد

گفته بودی یوسف گمگشته باز آید به کنعان ولی      یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد

خسته ام؛ خسته ام از این زندگی ؛زندگی که نه روز مرگی ،خسته ام از این همه بغض ؛خسته

ام از این همه غم ومحنت که وجودم را ظالمانه ونا عادلانه تسخیر نموده اند.همه چیز را

تاریک می بینم.گلها همه پژمرده شده اند.چشمه ها خشکیده اند .بلبلان دیگر نه سراغ گل می

گیرند ونه آواز امید می خوانند.دیگر حتی گرگهای درنده هم درندگی نمیکنند آنها به بلندترین قله

رفته اند وبا تمام توان زوزه می کشند که انسان ها آبروی مارا بردند .ما به هم نوعان خویش

احترام می گذاریم؛ما بیشتر از رفع گرسنگی خویش درندگی نمی کنیم.اما انسان ها.......شیطان

به نزد خدا رفته به اومی گوید تو آدم را پیدا کن تا من سجده کنم..دیگر رحم ومروت وعدالت

وصداقت ؛ الفاظ تکراری وبی معنای رادیو وتلویزیون شده اند ویا مکتوبه ای منسوخ دردست

گرگ های انسان نمایی که با عَلَم کردن آنها بتوانند به مقام ومنصبی برسند ویا ثروت ومکنتی

را جمع نمایند.دنیای عجیبی است، ان زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم. بغضها را نا

شیانه وشاید از سر دل سوزی خالی می کنیم ، سپس ناباورانه بر انچه از دست داده ایم

افسوس میخوریم.                 

 

برادرم نعمت رحیم زاده جوانی  است28 ساله از پرسنل خدوم نیروی زمینی

ارتش جمهوری اسلامی که محل خدمتش در پاسگاه نقطه صفر مرزی در مرز قصر شیرین

بوده که در تاریخ 22مرداد ماه  1391از ناحیه قفسه سینه احساس درد نموده وپس از رساندن

وی بصورت اورژانسی از بیمارستان ارتش  به بیمارستان تخصصی قلب امام علی(ع)

کرمانشاه در ساعت 11 شب همانروز توسط همکارانش متاسفانه این بیمارستان تنها وی را

برروی تختی در CCU2 بدون اینکه کار مثمر ثمری برایش انجام دهند قرار داده وقسمت

پذیرش این بخش علیرغم وخامت حال ایشان از پذیرش وتشکیل پرونده وی تا ساعت 12 ظهر

روز 23 مرداد خوداری نمود. صبح روز دوشنبه بیست وسوم مرداد ماه هزار وسیصد ونود

یک پیامکی دریافت نمودم که نعمت در این بیمارستان بستری شده است.خدایا مگر می

شود؟مگر می شود جوان 28 ساله ای دچار عارضۀ قلبی گردد؟نه این امکان ندارد. آیا جغد

شومی که روزگاری نه چندان دور برخانواده ما سایه افکنده بود بازگشته ؟

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 31 مرداد 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

بعضی از عادات زندگی و رفتارها و طرز فکر افراد موفق در مواجه با مسائل زندگی عبارتند از:

۱. آنها بدنبال فرصت ها هستند و فرصت ها را می یابند در حالی که سایرین از کنار انها بی تفاوت می گذرند.

۲. افراد موفق از مشکلات درس می گیرند در حالی که سایرین زود ناامید می شوند.

۳. افراد موفق همواره بدنبال راه حل هستند.

۴. افراد کوشا به صورت آگاهانه وبرنامه ریزی شده برای خود ایجاد موفقیت می کنند در حالی که دیگران به این امید می نشینند که موفقیت به سراغشان بیاید.

۵. افراد موفق مانند سایرین با شک و تردید و ترس مواجه می شوند ولی اجازه نمی دهند شک و تردید آنها را احاطه ویا بر ایشان غلبه کند.

۶. آنها سئوالات درستی از خود می پرسند به گونه ای که خود را در شرایط روحی و ذهنی مناسبی برای انجام کار مفید، خلاق، مثبت قرار می دهند.


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 10 مرداد 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

گوش کن


 

محرم این هوش جز بی هوش نیست       مرزبان را مشتری جز گوش نیست

وقتی که از تو می خواهم که به من گوش فرا دهی وتو شروع به پند دادن می کنی،کاری را نمی کنی که از تو انتظار دارم. وقتی که از تو می خواهم که به من گوش فرا دهی ,وتو شروع به صحبت می کنی تا بگویی که چرا من نباید چنین احساسی داشته باشم.در حقیقت احساس مرا زیر پا می گذاری.

 برگرفته از:کتاب بیماریهای اعصاب وروان آقای دکتر حمیدرضا عطار متخصص اعصاب وروان

 

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 06 تیر 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(1)

 


 


در روزگاری نه چندان دور پاره شدن سر زانوهای شلوار پسربچه ها، لباس های گلی و خاکی، زمین خوردن ها، زخم ها و سر شکستن ها همه بخشی از نگرانی هر روزه پدر و مادرهایی بود که صاحب فرزندان کوچک بودند اما با آمدن بازی های کامپیوتری و رواج زندگی آپارتمان نشینی دیگر خبری از بازی های گذشته و هیاهوی کودکان نیست. تحقیقات نشان می دهد شعاع حرکتی کودکان در طول ۴۰ سال گذشته نزدیک به ۹۰ درصد کاهش داشته است. در گذشته کودکان ساعت ها در فضاهای باز و وسیع بازی می کردند اما امروزه این فضاها به اتاق ها و آپارتمان های کوچک محدود شده است.

ایران ویج با اندکی تصرف

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: یکشنبه 04 تیر 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

علوم مدرن در حال کشف قدرت نهفته در ادويه جات و گياهان است تا از آنها براي مقابله

با بيماري هاي مختلف، از سرطان گرفته تا آلزايمر استفاده کنند. دانشمندان کم کم متوجه

 
می شوند که چرا اينگونه ادويه ها از هزاران سال پيش توسط اجداد ما استفاده مي شده اند

                 

ایران ویج

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: شنبه 03 تیر 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

الله

الهی! ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه  

عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی ! خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری

 

خود پرستم نومید مساز بگیر دستم.

 

الهی! از پیش   

خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم

نیست.

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

  


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: چهارشنبه 24 خرداد 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب،

علی بن ابیطالب(ع)، مبارک باد


 


ای کعبه! داری یک جهان جان در بر امشب

الحق که از هر شب شدی زیباتر امشب

آغوش جان را بـاز کن جانـانـه آمـد

هنگام قربانی است، صاحب خانه آمـد

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: دوشنبه 15 خرداد 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 4925.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران