> کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادران جوانم(نعمت و مسعود رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ریبــــــــــــــوار

ریبــــــــــــــوار

در این خاک،دراین پاک،به جز عشـق،به جزمـهر،دگرهیچ نکاریـم

زخم معده عفونتی است که عمدتاً به علت افزایش ترشح اسید

کلریدریک،

در مخاط داخلی معده رُخ می‌دهد. این اسید‌ توسط سلول‌های پوشش

داخلی معده ترشح شده و پوشش داخلی معده را تضعیف می‌کنند.

افزایش ترشح اسید هیدروکلریک عمدتاً به دلایلی نظیر پرخوری، مصرف

غذاهای سنگین به صورت مکرر، خوردن بیش از حد غذاهای تند، سیگار

کشیدن، نوشیدن قهوه و الکل، مسمومیت‌های غذایی، عفونت هلیکوباکتر

پیلوری، التهاب معده، مصرف داروهای ضدالتهابی غیراستروییدی همانند

آسپرین، بروفن، ایبوپروفن و ناپروکسن، کورتیکو استروییدها، سندرم زولینگر-

الیسون و زخم های ناشی از استرس از علل اصلی پیدایش زخم معده می 

باشند.

علائم:
علایم بیماری درد ناحیه فوقانی شکم (اپی گاستر) و سوزش سردل، سوء

هاضمه، و وجود خون در مدفوع می‌باشد .معمولا درد مدت کوتاهی پس از

مصرف غذا یا در زمان گرسنگی ایجاد می‌شود . عکس رادیوگرافی پس از

بلع

باریم و آندوسکوپی در تشخیص ممکن است مفید باشد .اکثر زخمها

کوچک

هستند (با قطر کمتر از ۲ سانتیمتر) .پراکندگی زخمهای پپتیک معده

معمولاً

در آنتر (ابتدای معده) است.

 

از جمله نشانه های بالینی زخم معده به درد، احساس گرسنگی و تهوع،

نفخ، بی اشتهایی و کاهش وزن می توان اشاره نمود. علایم مذکور با

فاصله

کمی پس از غذا خوردن بروز می یابند. عوارض جانبی داروهای خاص

 

مصرفی، نقرس، استرس، افسردگی، تنش‌های عصبی و اختلالات عاطفی -

هیجانی دیگر رُخ می‌دهد.

 

درمان گیاهی و سنتی:

1- عسل بخورید : بدون نان و بصورت خالی آهسته آهسته لیس زده و

 

قاشق را تمیز کنید . این دستور را یک ماه پی در پی انجام دهید .

 

2- شربت زنجبیل : برای تهیه ی شربت زنجبیل یک قاشق چایخوری پودر

 

                                                                                  

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: شنبه 09 شهریور 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)


باز

بهانه ی دلتنگی ام

"تویی"

مشق امشب...

درس بی "تو" بودن است


قصه ی سکوت و هجوم تنهایی به ویرانه ی قلب من


درس گریه و افسوس سخت و تلخ!!!


و تکرار لالایی ارام و بی صدا زهر است

مشق اشب و هر شبم

درس بی "تو" بودن است نازنینم...

باور ندیدنت ازارم میدهد هنوز

در پاور چین خاطراتم تنها تو استوار ایستاده ای هنوز...

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: شنبه 02 شهریور 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

آسمان ابری وبارانی  است درست مثل دیدگانم گرفته و تاریک است درست مثل قلبم .


 هنگامی که دست سرنوشت تو را از من ربود و گرمی وجودت را سردی خاک در اغوش

 


گرفت گویی از بالای بلندترین قله دنیا سقوط کردم آخر تو برادر جوان ومهندسم بودی که زود

 

  غزل خداحافظی را سرودی.

 

آخر تو  جوانه های امید در قلب نه من که پدر ومادرمان بودی  وچه زود این جوانه ها گرفتار 


خزان پاییزی گشتند وهنوز سر بر نیاورده پژمرده گشتند. واینک:


بی تو زندگی برایم معنایی ندارد و دلم مدام تو را میخواهد. کاش بودی برادرم که همواره جای


خالی نبودنت بر  سرم آوار میشود 



به داغ هـجر تو جز من کـس نمـیـسـوزد

      

چــرا کـه سـینه بسوخت و نفس نمیسوزد



      درآتــش غـم او مـشت خاک پا برجـاست

                   

عجب که مرغ دلم سوخت قفس نمیسوزد



      درهر کجا من و پروانه درغمش سوزیم

               

  بـبـیـن بـه آتش شمع هر مگـس نـمیسوزد



     زبـس کــه رنــج بـدیــدم زدست مردم ما

               

بـه هـیـچ وجــه دلـم بـهـر کـس نـمیسوزد



     زبــی وفـایــی دنــیـا مــلــول گــشتـه دلم

                 

روم کــه در غــم من هیـچ کـس نمیسوزد



     فـــغــان وگـریه چـنان کرده ام زدوری تو

                  

به عشــق پاک دگــر خارو خس نمیسوزد

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 مرداد 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

غروبا میون هفته برسر قبر یه خسته

 

یـه برادرمـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

 

بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـربرادر

 

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدن

 

زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

 

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

 

 

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

 

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

 

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

 

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

 

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

 

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

 

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

 

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

 

داغ رفتنـت برادرخط کـشـیـد رو بـودن مـن

 

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

 

تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

 

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته وغمناک

 

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

 

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

 

نالانوخـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

 

گفت جگر گـوشـه مودادمـش دسـت توای خاک

 

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

 

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

 

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

 

پاکشـیـد از آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

 

این برادرداغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

 

بوسـه زد رو خـاک و دور شد آهسـته و کم کم

 

ولی چندقدم که دورشد دوباره گریه رو سر داد

 

روشو برگردوندو داد زد به خدا نمیری ازیاد......!!!


ارسال توسط:elina

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 17 مرداد 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

پنجره

از کنار پنجره نگاه را به بیرون پرتاب میکنم

درختی دراز کش نفس های اخرش،

کودکی تبر در دست

بزها را می چراند

کلاغ سیاهی که از سپیدیش حرف میزد

قناری کوچکم چه خوش باور

همه تن گوش

کتری بی اب صدای جوش میزند

و مادر پیرم دست هایش در خاک کرم خورده گلدان

و دختری به هوای همکلاسی اش!

اجرهای دیوار را میشمارد

و برادرم کتاب فارسی در دست
به جنگ مرغان میخندد!

و جوانی در وداع با زندگی،

عاشقی که هنوز،که لحظه شیرین بوسه را،

که سالها در انتظار داشت نچشید

عاشقی

به دنبال ترانه ی اشنایی، بهار روزگارش بود

تا که شاید در خزان سرد وجودش بکارد

ولی افسوس...

براستی جهان وارون است

یا این پنجره!

تقدیم به او که به پاس احترامش چشم ها را به شب هدیه داده ایم.
از دفتر اشعار شاعر جوان وبا احساسمان: میثم عزیزی

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: چهارشنبه 09 مرداد 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 



ئه ری گیانه که م ؛ ئارامی روحم

له دوری تویه ئاوا په روشم
****
باخه وانه که ی باخی بی به ر خوم

گولم هه ل وه ری باخی بی بون خوم

****

گولی خوه ش بونم بو باخ فری

روحمو سه رگردان جه رگمو بری


****

داخی دوریه که ت جه سه می سوزان

له شوین کو چه که ت بوگم سه رگردان
****
کوچی ناسورت رووی له کام لاوه

فیدای کوچت بم روو که بم لاوه

****
سه رم سه ر گه ردی کوچی نادیارت

دلم به فیدای دله که ی ئیش بارت

****
قه سه م به کوچ وقه سه م به یه زران

هه ر له دلمایی تا وه ختی نه مان

 

مرثیه ای  به زبان کردی از مدیر محترم  وب سایت ئامانج 

برای آشنایی با این بزرگوار ونوشته های عالیش  بر روی شکل زیر کلیک کنید

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 08 مرداد 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

 

 

          شده یک سال که رفتی از برِ من 

بیا بنگر تو این چشم ترِ من


به درد آمد دلم از این جدایی

چرا رفتی نباشد باورِ من


دلم یک لحظه از یادت جدا نیست

تو بودی ای برادر یاورِ من

 

 

از دفتر اشعار خانم ستاره حیدری

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: یکشنبه 06 مرداد 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

روزها گذشتند وماهها به سر آمدند، به امید رویتِ روی ماهت با آن لبخندهای همیشگی و در اندیشه باز آمدنت ثانیه های زندگیم؛با آوای غم بی تو رفتند ومردند.

نگاهم هر روز به امید دیدنت کوی وبرزن را مرور میکند . دل من در غم

 هجران تو ای برادرم، چه بگویم، چه کشید.شبها به امید دیدنت سربر بالین

 می گذارم تا شاید تورا نه در عالم که در خواب ببینم  وقصه نا تمام جوانیت

را؛زود بسر آمدن زندگانیت را؛سرودن نابهنگام غزل خداحافظیت را، برایت بازگو نمایم.

افسوس که بعدازتو خواب با چشمان بارانیم قهر نموده وچون سر بر بالین

می نهم کابوس رفتنت تمام وجود بی قرارم را فرا می گیرد.باورم نمی شود که بین من وتو این همه فاصله باشد.

برادرم !امروز خواهرمان آمده بود می گفت به بیست وسوم ماه رمضان نزدیک می شویم. این یعنی سالگرد غروب غم انگیزت در آن بیمارستان  پر ازخاکستر و خالی از باران و....

این یعنی یک سال است که غمی سیاه آسمان قلبم را فرا گرفته و لهیب سوزان دوزخ بر وجودم مستولی گشته وبارش مستمر چشمانم نتوانسته از شعله آتش درونم که در فراق تو زبانه کشیده بکاهد.

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 01 مرداد 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

 

دلم تنگ است



دلم تنگ است

دلم دیوانه وار تنگ است

بار دیگر سوار بر رخش رویاهایم،

رهسپار جاده های مه آلود

در پیچاپیچ گذر زمان

همراه با پرستوی تنها،تنها تر از من،

بار دگر اشک حسرت،گونه هایم را می فشارد

صدای تنهای جغد جاده تاریک

در گوشم می نوازد،ساز تنهایی را

رخش رویاهایم چه تند،

سم بر زمین میکوبد

چونان که حتی،

لبهایش از تشنگی ترک بر میدارد

از کنار درختان پیر

نور فانوسکی،

مرا به سوی خویش میکشاند

آری! شاید تو باشی

افسوس تو به مهمانی خدا رفته ای.

افسوس...


تقدیم به نعمت عزیزم(میثم عزیزی)

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 25 تیر 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(1)

 

 

بیداد رفت لاله‌ی بر باد رفته را


یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

 

 

هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمید


نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

 

 

جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود


باران به دامن است هوای گرفته را

 

 

وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود


آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

 

 

برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب


آورده‌ام به دیده گهرهای سفته را

 

 

ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزین


بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

 

 

 

گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست


تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

 

 

یارب چه ها به سینه‌ی این خاکدان در است


کس نیست واقف این همه راز نهفته را

 

 

راه عدم نرفت کس از رهروان خاک


چون رفت خواهی این همه راه نرفته را

 

 

لب دوخت هر که را که بدو راز گفت دهر


تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

 

 

لعلی نسفت کِلک دُرافشان «شهریار»


در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را

 

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: شنبه 01 تیر 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 4925.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران