> کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادران جوانم(نعمت و مسعود رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ریبــــــــــــــوار

ریبــــــــــــــوار

در این خاک،دراین پاک،به جز عشـق،به جزمـهر،دگرهیچ نکاریـم

 

 

 

می گویند در  روزگاران قدیم؛  پادشاهی که درکشوری حکومت می کرد،خواب وحشتناکی دید؛او برای تعبیر خوابش؛ معبران زیادی را دعوت نمود.وچون هیچکدام نتوانستند خواب پادشاه را درست تعبیر کنند ،آنها را به زندان انداخت.تا اینکه از مرد فقیراما فهمیده ای در محرومترین نقطه کشور برای تعبیر خواب پادشاه دعوت شد. او به زنش گفت که می دانم زندانی میشوم وبر نمی گردم اما چاره ای نیست.

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: چهارشنبه 10 خرداد 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

  

باید اصول ونکاتی را در زندگی مورد توجه قرار داد ؛ که با توجه به

  

 سخنان بزرگان برخی از آنها عبارتند از :

  

1) هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قائل نیست دل نبند.

 

2) همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می

دهد به راحتی دل بکنی. 

 3)   هیچ راهی بدون پیچ و بی خطر نیست.باید بدانید که پیچهای جاده

آخر جاده نیستند مگر این که خودت نپیچی.


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: شنبه 06 خرداد 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

 

 

رفتی ولی کجا؟ تو به دل جا گرفته‌ای      دل جای توست گرچه دل از ما گرفته‌ای

ای نخل من که برگ و برت شد ز دیگران        دانی کز آب دیدهٔ من پا گرفته‌ای؟

خارم به دل فرو مکن ای گل به نیشخند            اکنون که روی سینهٔ من جا گرفته‌ای

ای روشنی دیده، ببین اشک روشنم                   تصمیم اگر به دیدن دریا گرفته ای


بگذار تا ببینمش اکنون که می‌رود                   ای اشک از چه راه تماشا گرفته‌ای؟

 

ترسم به عهد خویش نپایی و بشکنی               این دل که از منش به تمنا گرفته‌ای

گفتی صبور باش به هجرانم «اطهری»             آخر تو صبر از دل شیدا گرفته‌ای


معروفترین غزل شاعر  بنام کرمانی آقای علی اطهری است .آنچه از آن با رنگ آبی  نوشته

شده ،تکیه کلام و ورد زبان دوست عزیزی است

از آن جهت هر روز تکرارش می کند :که حادثه ای نا گوار   مطابق با مضمون آن برایش 

پیش آمده  وخاطره ای بس غم انگیز از آن حادثه بر وجودش سایه افکنده .

دنیای عجیبی است .خواننده ای ممکن است این تصور را نماید که این شعر بیانگر داستانهای

بی معنای دوستی های آن چنانی امروزی  باشد که این تصور توهین بزرگی است .

  تـــو چـه می فهمی ؛

حــال و روز کسی را که عزیزش را و جگر گوشه اش را در حالی که با دستان کوچکش 

گردن بابا را گرفته و جسم نحیفش را به سینه پدر چسبانده   با صدایی  بغض شده در گلو ، اما بسیار

سوزناک ، که سوزش آن از هر آتشی بیشتر ودردناک تر  که مبادا از او جدایش کنند ، با چشمان اشک

آلود  از قامت خمیده  اما امیدوار پدر جدا

سازند و پس از چند ساعت  انتظار درب اتاق عمل ،جسم بی جانش را تحویلش دهند.تو از

لرزیدن این  دل چه می دانی؟ تو چگونه درک میکنی قلب شکستۀ پدری را که جسم بی جان فرزندش را 

در شهری غریب به وی بسپارند و او با وجود تمام ناراحتیش در اوج ناباوری تسلی بخش همسر دلشکسته

وماتم زده اش شود که حال فرزندمان خوب است ونیازی بدیدنش نیست؛فقط باید زودتر اورا به خانه

ببریم؟تو چه می دانی حال پدرغمگین وقدردانی که بعد از  مرگ عزیزش ,بر دستان پزشک معالج بوسه 

می زند

وبرایش نامۀ تشکر آمیز می نویسد؟

 هر کسی از ظن خود شد یار من               از درون من نجست اسرار من

 سر من از نالۀ من دور نیست               لیک چشم وگوش را آن نور نیست

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: چهارشنبه 03 خرداد 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

 

 

به دلیل ویژگی‌های فطری که خداوند در زن قرار داده است وظیفه اصلی وی را می‌توان

همسری

و مادری دانست چرا که این دو وظیفه در زندگی ا,نسان نقش اصلی و محوری دارد ودیگر

فعالیتهای زن باید در راستای این دو وظیفه باشد تا به او لطمه‌ای وارد نشود لِتَسکنُوا اِلَیها درقران

گویای آن است که زنان شوهران خود را با جذب به سوی خویش و زدودن غبار خستگی

آشفتگی و خشونت حاصل از فعالیت های اجتماعی پر تنش از روح و روان آنها ، آرامش و

امنیت روانی به آنان هدیه می کنند . دقیقا مشابه نقش مادری که چنین وظیفه ای را در ارتباط با

فرزندان خویش بر عهده دارد .

 


ادامه مطلب
نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 02 خرداد 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

 

اگر روزی خیانت دیدی ، بدان که قیمتت بالاست  

حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند 

از دشمن خود یکبار بترس و  از دوست خود هزار بار  

نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد  

خوشبختی  فاصله  این بدبختی  تا بدبختی دیگر است 

حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است  

ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو  

انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد

بزرگ ترین الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد  

درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است  

مردمان روی زمین استوار ، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند

شکست خوردن ناراحتی ندارد . آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد  

 

اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود 

این یکی از تضادهای زندگی ما است ،که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام میدهد

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد ،شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید 

من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم  

فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلمهایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد

شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص 

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید 

خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست . هیچ چیز به اندازه خودپسندی زنها بنیان خانواده را نابود نکرده است

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

 هه‌نبانه بورینه  فرهنگ لغت کردی به فارسی  وبرعکس

فارسی  به کردی است که به همت و سرپرستی مرحوم

عبدالرحمن شرفکندی متخلص به هژار، شاعر و فرهنگ

 

نویس معروف کرد و ویراستاری محمدماجدمردوخ‌روحانی،

پژوهشگر و فرهنگ نویس کرد، گردآوری و نوشته شده است.

در ترجمه کردی معنای [هه‌نبانه بورینه] انبان یا خورجینی است

که هر آنچه را آرزو کنی از آن بیرون می آوری. این کتاب توسط

انتشارات سروش منتشر گردیده است.

به علاوه فرهنگ لغت فارسی  به کردی  موبایل برای دانلود قرار

دادم.انشأ الله که مرد پسند قرار گیرد.

برای دانلود این فرهنگ لغت زیبا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید: ادامه مطلب

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند .مادرش دعا می کرد که او

سالم به خانه بازگردد …         

مادر او هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می

پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آن جا می گذشت نان را بر دارد .

هر روز مردی گو‍ژ پشت از آن جا می گذشت و نان را بر می داشت و به جای آن که از او

تشکر کند می گفت:

هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!!


این ماجرا هر روز ادامه داشت تا این که زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده

شد و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد

. نمی د انم منظورش چیست؟

یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او

خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دست های لرزان پشت پنجره

گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟ …..

بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .

مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه

خود رفت.
آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که

نحیف و خمیده با لباس هایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود، در حالی

که به مادرش نگاه می کرد، گفت:

مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم. در چند فرسنگی این جا

چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را

دیدم که به سراغم آمد. او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها

چیزی است که من هر روز می خورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به

آن احتیاج داری .

وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی

برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او

نپخته بود، فرزندش نان زهر آلود را می خورد .

به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:


هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز

می گردد.


 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 22 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

دریک شهر بازی پسرکی سیاه پوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد. بادکنک فروش

برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی

از کودکان را که برای خرید بادکنک به والدینشان اصرار می کردند را جذب خود کرد …

 سپس یک بادکنک آبی و همین طور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را به

تناوب و با فاصله رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند.

پسرک سیاه پوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود! تا این که

پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید: ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه

را هم رها می کردید آیا بالا می رفت؟

مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود

برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و پس از لحظاتی گفت:

پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در

درون خود بادکنک قرار دارد.

دوست عزیز من، زندگی هم همین طور است و چیزی که باعث رشد آدمها می شود رنگ و

ظاهر آنها نیست. مهم درون آدم هاست که تعیین کننده مرتبه و جایگاهشان است و هرچقدر

ذهنیات ارزشمندتر باشند، جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم می شود.

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 22 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با


 

عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم

تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد..

صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته

یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود..

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: جمعه 22 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

 

چون تو ذات کبریا گوهر نداشت           از محمد دوستی بهتر نداشت

   بهترین گوهر ز گوهر آفرین             هدیه شد بر شخص ختم المرسلین


 

 

 

 خـلـقـت کـائـنـات شــد، بـهـر وجــود فاطمه(س)


                                زنـده هـمـه جـهان شد از، یمن ورود فاطمه(س)

                                                               ***

          
پـیـش حـریـم حرمـتش، خیـل ملک کشید صف


                         از سـر شـوق جـمـلگی، مـحو سجـود فاطمه(س)


                                             ***
          
رونق دین مـصطفی(ص)،هست به چشم اهل دل


                       هـم ز قـیـام فـاطـمـه(س)،هـم ز قـعــود فاطمه(س)

                                              ****
          
از پس رحلت نبی(ص)، کس نزده ست در جهان


                              غـیر امـیـرمـؤمـنان(ع)،گـام به سـوی فاطمه(س)

                                              ***

          
هـمـچو خـسی در آتـشش، قهـر خدا کشد همی


                               هر که کـند تـجـاوز از، حـق و حـدود فاطمه(س)


                                           ***
          
بهررضای مصطفی(ص)،از ره مهر روز و شب


                      نام عـلی مـرتـضـی(ع)، گـشـت سـرود فاطمه(س
)

                                        ***
          
در همه طول زندگی، بعد مـحـمـّد(ص) و عـلـی(ع)


                     با حسنین(ع) بود و بس، گفت و شنود فاطمه(س)

                                         ***

          
هـست به دل مـرا کـجا، غـیر مـحـبـت عـلـی(ع)


         کـی بـه زبـان مـن بــوَد، غـیـر درود فاطمه(س)


***

از کتاب زمزمه های دلجو،

 سالروز ميلاد گل بوستان محمدي،


    گوهر تابناك خاندان احمدي، آيينه تمام نماي سيماي انسان كامل و


مسجود و محبوب ملايكه، حصرت فاطمه (س) و روز مادر مبارك باد

 

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 4925.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران