> کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادران جوانم(نعمت و مسعود رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ریبــــــــــــــوار

ریبــــــــــــــوار

در این خاک،دراین پاک،به جز عشـق،به جزمـهر،دگرهیچ نکاریـم

 
تو رفتى و برگ هاى سبز درخت حیاط درنبودنت یکى یکى زرد شدند و

 
چروکیدند و بى صدا افتادند

تو رفتى و  دانه هاى اشک از چشمه ى دلم جوشیدند و گونه هاى داغ مرا خیس خیس کردند.

تو رفتى و گنجشک ها نبودنت را باور کردند یکى یکى پر کشیدند و رفتند

 
تو رفتى ودلتنگى ها خود را  به صفحه ى سفید دفتر رساندند و شعر شدند   
 
 
تو رفتى و سکوت جوشید و فریاد نبودنت را سر داد

تو رفتى و قلم ها گریستند و گریه ها
برکاغذ خشک شدند وکاغذها

 
روزنامه شدند و همه فهمیدند نبودنت را
 
حتى ابرها هم 
طاقت نیاوردند و در پاییزى ترین روز سال گریه را سر دادند.

 رفتى و من هنوز منتظرم بادبوى پیراهن تو را برایم هدیه بیاورد

 شاید دوباره چشمانم روشن شدند  و تو را دوباره در غزلى آ فریدم. 

                                                     " با قلم توانای استاد جلال کوهى "

نویسنده: za1 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 29 تیر 1395 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 4925.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران