> کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادران جوانم(نعمت و مسعود رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ریبــــــــــــــوار

ریبــــــــــــــوار

در این خاک،دراین پاک،به جز عشـق،به جزمـهر،دگرهیچ نکاریـم

باز مرداد از راه رسید همان ماه شومی که رفتن تو را ودرام  آه وغم مرا رقم زد.

گرچه پنج سال ازپرواز بی بازگشتت میگذرد

 ولی غم فراغت همچنان باقی است  

 پنج  سال پیش در عصر روز نحسی ازپشت یک تنهایی سوزان و غمناک در شهرغریبه ها برای همیشه به سفررفتی .اگرچه درعنفوان جوانی

بودی و هزاران هزار آرزوبه دل داشتی،اما چه زود قلب پاکت از تپش ایستاد

 و چه زود بالهای خسته ات غرق اندوه شد

گلهای عشق وامید وآرزوهایت همه نشکفته ،پرپر شد

آخر تو  از مهر ومحبت پدر ومادر محروم بودی.ودستان پرمهرت هنوز محبت را جستجو می کرد

 

 

برادرم بعداز تـــــــــــــو

 دلم چون برگهای زرد پائیزی پر از درد است

 صدای خش خش برگهای زرد همراه تپش های قلبم آغاز می شود

روزها گذشت،هفته ها  گذشت،ماه ها گذشت، سال ها را می شمارم پس چرا تازه ای ؟

رفتنت بوی کهنگی نمی دهد ،کاش کهنه می شد غم ندیدنت

رفتی و من دلتنگ شنیدن صدایت  

چرا زود از زندگی خسته شدی تو که بسیار جوان بودی وپر ارزو.این همه شتابت برای چه بود؟

چه زود حسرت نداشتنت را تجربه ام کردی. 


نویسنده: za1 ׀ تاریخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 4925.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران