
می دانی سال به پایان رسید فصل ها جابه جا شدند روزها از پی هم آمدند ورفتند
و هر روز نبودنت را به رخم کشیدند.دلم بی تاب توست.بی تاب روی ماهت.
بی تاب دل مهربانت؛"بی تاب تو" تو که بهار بودی وهستی ...
از روزی که بار سفر بستی وبی خداحافظی رفتی از همان روز
میهمان کوچه های غم وتنهایی ام.خیابانهای شلوغ وخلوت شهر رابه عشق دوباره
دیدنت تا ته می روم تا ته ته...من رهگذر غمناکم چشمانم بارانی اند و دلم تنگ!
دلم تنگ توست عزیز سفر کرده ام،تنگ تو. تویی که نیستی ،نیستی کنارم اما
هستی در یاد وخاطرم تا آخرین دم بودن.. این بهار به ظاهر بی توست ،ولی هستی ،
یادت سبز است سبز سبز، در اندیشه ام در قلبم در روزهایم...
روحت شاد و سرایت بهشت امن؛ الهی برادرم.
از مدیریت محترم که با قلم رسایشان این مطلب را
ارسال فرمودند ممنون وسپاسگزارم.
موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه های منروایات وداستـــــــان ها
برچسبها: برای تو
عمیق فرا گرفته ؛تنها صدای مرغ شب با ناله ای حزین بگوش می رسد به گمانم
او نیز عزیزی را از دست داده واینک در غم هجرانش سرود تلخ جدایی را می سراید.
اما من !گرچه با غم مأنوسم وچشمانم در حسرت دیدن روی ماهت خواب را
فراموش کرده اند.ولی امشب در تلاطم دریای خروشان یاد تو ؛گرفتار موجی
سخت و ویرانگر گشته ام که وجود بی قرارم را بی محا با برصخره های سخت
ساحل پریشانیها ودلتنگیها می کوبد.تا رنجورترین وخسته ترین واژه ی دلتنگی را
فریاد زنم وبا ناله های حزینم تاریکی شب را بشکافم.
امشب وجودم اسیرصاعقه ای جانسوز ازبغض واشک وآه وحسرت گردیده.
امشب به حکم رفتن ناباورانه وزود هنگامت در خلوت تنهایی خویش ، در میان
نامردمیها ونا جوانمردیها ؛بغضهایم را فرومی برم وسکوت را اختیار میکنم.چرا
که سکوت، يعني گفتن در نگفتن . سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي
آری سکوت را اختیار میکنم ودلتنگیهایم را با خدا به گفتگو می نشینم.
میدانم که چشمه ی جوشان وخروشان نور؛ تاریکهای ذهن پر از آشوبم را
غافلم نهیب می زند که:

با گوش دلم می شنوم. اشکهای لغزان بر گونه هایم را کنار می زنم.رحمتش را
می بینم.آری رحمت ومحبت خدا هست.ذرات تبسم عاشقانه اش بر بندگانش جاریست.
آری باید قاصدک دلتنگی را به خدا سپرد تا در ظلمات شب های تنهایی وبی کسی
فروغی جاودانه را بر وجودت حاکم فرماید.
موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه های منروایات وداستـــــــان ها
برچسبها: ندای دل انگیز
بعد از سالها انتظار اینک مادر حس زیبای شکوفه دادن عشق پاکشان را در خویش احساس می نمود.
نمی دانست که چگونه شکوفایی عشق وامید را به یار وهمسرش خبر دهد؟تا اینکه نوید استجابت دعاهای خالصانه را درصبحی دل انگیز با درخشش انوار گرما بخش خورشید با اقیانوسی ازمهرومحبت اعلام کرد.پدر اما! با چشمانی مملو ازشبنم زلال اشک خاشعانه وخاضعانه دستهایش را برای سپاس وستایش به آسمان بلند وپیشانی را بر خاک درگاه ربوبی مالید وسجده شکر بجای آورد.پس از ماهها انتظارامیر حسین پای به عرصه گیتی نهاد و نغمه دلنشین شادی را با نسیم نوازشگرعشق ومحبت به جان تشنه پدر ومادر هدیه داد.
هنوز چند صباحی از روییدن جوانه زیبای هستیش وسرودن ترانه دلنشین وشادی بخش زندگییش نگذشته بود که گل پاک وجودش در گلستان زندگی با تند باد سخت تقدیر همان سنت امتحان الهی مواجه وچشمان معصومش در میان ناباوریها به تاریکی گرایید وآفتاب, تابش انوار طلایی وروشنایی بخشش را از دیدگان زیبایش دزدید تا این بار با روشنایی دل بنگرد وببیند.
واینک تو! با لبخندی کوچک از جنس محبت وامید ؛شور ونشاط را وعشق وامید را برایش به ارمغان آور هرچند که اورا نمی شناسی اما همدلی را معنا نموده ای.
اینک تو!با نسیم نوازشگرگذشت رایحه مستانه بخشش را به مشام جانها برسان وواژه زیبای همدلی را برلوح دلها ترسیم بنما
اینک تو!دستان گرم ویاریگرت را به سویش دراز کن واستعدادهای درخشانش را تحسین بنما وبا محبت لفظی ومعنوی خویش همدلی را در صدف قلب کوچک ومهربانش مهمان کن .

حافظ جزء سی ام قرآن هستم. حدود300کلمه انگلیسی را به فارسی ترجمه میکنم.
تکخوان سرود هستم. عاشق آقا امام حسین(ع) هستم ومداح امام حسین هستم
من یک فروشگاه فروش کارت شارژ
راه اندازی کرده ام از سود آن میخواهم به کارهای خودم از جمله درمان بپردازم.شما برای
خرید شارژ همراه اول - ایرانسل - تالیا-رایتل میتوانید از طریق فروشگاه امیرحسین که در زیر با کلیک
برروی بنر مربوطه مستقیماً به فروشگاه من آمده و کارت شارژ
خود را خریداری کنید. ضمنا دوستانی که میخواهد از این طریق منو کمک کنند اعلام کنند تا
لینک فروشگاه خود را در اختیار آنان قراربدهم تا در وبلاگ خود درج نمایند.
برای آشنایی بیشتر به نوشته هایش در

موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهاروایات وداستـــــــان ها
برچسبها: همدلی
اند؛ طوفان سهمگین غم هجرانت راه پر فراز ونشیب زندگانیم را مسدود نموده
وسیاهی وتاریکی بر آن حکم فرما گشته .دیگر فانوسی پیدا نمی شود که نوری
هر چند اندک در شبهای تار وتنهایم منعکس نماید ویا مسیرسرگردانش را به من
بنمایاند. دیگر نه فرصت جبران گذشته را دارم ونه امید به آینده.حزن واندوه؛

خلوت خویش می گریم و در حسرت دیدارت همچون شمع می سوزم. از آن
غروب شومی که تورخ در نقاب خاک کشیدی غم نبودنت را در یکایک لحظه
های زندگی ام حس و لمس می کنم .وچه سخت وجانفرساست گذر روزگار تلخ
وتنهایی من.
موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه های منروایات وداستـــــــان ها
برچسبها: روزگار
انسانیت حالت تعالی روح وعصاره ی فضایل اخلاقی است .وانسان را آن
هنگام انسان نام نهند که دارای این فضیلت مهم اخلاقی باشد .از این رو
تفاوت انسانها در همین است وگرنه از نظر جسمانی وشکل ظاهری
تفاوت چندانی با هم ندارند.انسانیت را باید کسب کرد وآموخت ؛گاهی
ممکن است آنچه را که بدست آورده ایم همانند مالی ومکنتی ویا اسمی
وشهرتی ویا مقام ومدرکی باعث سقوط ما از انسانیت شود .لذا باید
سخت مواظب توفیقات ظاهری واعمال ورفتار خویش باشیم.
اما به نظر من:
انسانیت رفتار بچه ای است که وقتی رفت و دید در یخچال چیزی
نیست،نگاهی به پدرش انداخت دید سرش پایینه،شیشه آب را برداشت و
گفت چقدر تشنه ام بود بابا.
انسانیت در زیارت کعبه شخصی است که خالصانه وبی سر وصدا به مکه
می رود بعد از دوماه دوستش از او می پرسد که مدتی نبودی می گوید
به سفری دور رفته بودم.
انسانیت در اشکهای معلمی است که چون دانش آموزش برای آمدن
مادرش به مدرسه به او می گوید که مادرم مریض است وخون از گلویش
بیرون می ریزد اما پدرم قول داده که سر ماه هم مادرم را به بیمارستان
ببرد وهم برای من دفتر بخرد ناخود آگاه شروع به گریه کردن می نماید.
انسانیت در استعفای رییسی است که چون توانایی لازم را برای کار
محوله ندارد از ریاست کنار می رود.
انسانیت درنگرانی دوست ورفیقی است که بخاطر غیبت یک روزه رفیقش
تمامی جا ومکانها( بیمارستانها ؛ نهادهای انتظامی وامنیتی و...) را با
اظطراب تمام گشته وچون او را به سلامت می یابد سجده شکر بجا می
آورد.
انسانیت درقلب خواستگاری است که بدون توجه به سخنان سخیف
اطرافیان وبه ثروت ومکنت وزیبایی دختر مورد علاقه تمامی موانع را بر میدارد وبا
او ازدواج می کند.
انسانیت در بخشیدن شهریه جوان دانشجویی است که چون پدر
همکلاسیش را بیمار می بیند همراه با دوستش بجای دانشگاه برای
معالجه وی راهی بیمارستان می شود.
همه ی اینها انسانیتند لیکن انسانیت خیلی بیشتر از اینهاست مانند:
شما بگوییـــــــــــــــــــد:
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهاروایات وداستـــــــان ها
برچسبها: انسانیت
سروده ای است به زبان کردی از دوست و برادر خوش ذوق
و اندیشمندم که چند وقت پیش مرقوم فرموده
بودندو اکنون که رنج فراق وغم هجران مرا بیش ازپیش دلتنگ نموده در این پست قرار دادم

من که سووتاوی فیراقم؛ ئیتر ئاوم بو چیه
خه زنه داری گه نجی عه شقی توم دراوم بو چیه
که م به شمشیری برو قه سدی دلی زارم بکه
من شه هیدم؛ تیغی تیژی تازه ساوم بو چیه
بو فه راموشی به ره و مه یخاته راکیشم مه که ن
مه ست و که یلی ساغه ری عه شقم شه راوم بو چیه
من که په یمانم له گه ل روحی هه تاواه به ستووه
نازو غه مزه ی ورده تیشکی ناو به ناوم بوچیه
من موریدی حه زرتی په روانه م و غه رقی گرم
نووری رووخسارم ده وی شه معی شکاوم بو چیه.
موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه های منروایات وداستـــــــان ها
برچسبها: سوز فراق
يلدا شب گره زلف يار است.یلدا شب تولد دخترو الهه ی مهر وناز میترا است
.یلدا بیانگر فرهنگ غنی ایران وایرانی است. وبراستی که در شب یلدا
عشق بر قرار است،عشق میان پدر ودختر گیسو بلندش بدان سان که پدر
جشن می گیرد و ولیمه می دهد وبر دستان دختر بوسه می زند و به
داشتن دخترافتخار می کند او را فرشته زمینی می نامد وخدای را سپاس
می گوید . چه زیبا شبی وچه مبارک خلقتی

رسيده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك يگانگى در راه
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد.
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.
بر او نمرده به فتواى من نماز كنيد
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه،
آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و
اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های
برگزیده ؛سفره یلدا نماد و نشانه آتش است.
موضوعات مرتبط: روایات وداستـــــــان ها
برچسبها: شب یلدا
سنگ ناله میکند: رود، رود بیقرار
کوه گریه میکند: آبشار، آبشار!
آه سرد میکشد باد، باد داغدار

خاک میزند به سر، آسمان سوگوار
سرو از کمر خمید، لاله واژگون دمید
برگ و بار باغ ریخت، سبز سبز در بهار
ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب
غرق پیچ و تاب شد، جستوجوی جویبار
در لبش ترانه آب، از گدازههای درد
در دلش غمی مذاب، صخره صخره کوهوار
از سلالهی سحاب، از تبار آفتاب
آتش زبان او، ذوالفقار آبدار
باورم نمیشود! کی کسی شنیده است
زیر خاک گم شوند، قلههای استوار؟
بیتو گر دمی زنم، هر دمی هزار غم
روی شانهی دلم، هر غمی هزار بار
هر چه شعر گل کنم، گوشهی جمال تو!
هر چه نثر بشکفم، پیش پای تو نثار!
از: قیصر امین پور
قیصر! گرچه این شعرزیبا را در رثای مرحوم حسینی شاعر وهمکارتان به زیبایی تمام سرودی,لیک این اشعار چون خلعتی نیکویند بر قامت تمامی گلهای نوشکفته ای که درعنفوان زندگی ناباورانه وناگهانی عالم جان عزیزشان گلستان گلهای طاعت وتسلیم گردید و دنیا را به یکباره رها کردند وبسوی محبوب ومعشوق شتافتند.
یادتان گرامی ومقام ومأوایتان اعلي عليين باد
موضوعات مرتبط: روایات وداستـــــــان هانگاه هــــا ونظـــــرها(برگزیده هـــا)
برچسبها: کوه گریه میکند آبشار آبشار
آسمان ابری وبارانی است درست مثل دیدگانم گرفته و تاریک است درست مثل قلبم .
هنگامی که دست سرنوشت تو را از من ربود و گرمی وجودت را سردی خاک در اغوش
گرفت گویی از بالای بلندترین قله دنیا سقوط کردم آخر تو برادر جوان ومهندسم بودی که زود
غزل خداحافظی را سرودی.
آخر تو جوانه های امید در قلب نه من که پدر ومادرمان بودی وچه زود این جوانه ها گرفتار
خزان پاییزی گشتند وهنوز سر بر نیاورده پژمرده گشتند. واینک:
بی تو زندگی برایم معنایی ندارد و دلم مدام تو را میخواهد. کاش بودی برادرم که همواره جای
خالی نبودنت بر سرم آوار میشود

به داغ هـجر تو جز من کـس نمـیـسـوزد
چــرا کـه سـینه بسوخت و نفس نمیسوزد
درآتــش غـم او مـشت خاک پا برجـاست
عجب که مرغ دلم سوخت قفس نمیسوزد
درهر کجا من و پروانه درغمش سوزیم
بـبـیـن بـه آتش شمع هر مگـس نـمیسوزد
زبـس کــه رنــج بـدیــدم زدست مردم ما
بـه هـیـچ وجــه دلـم بـهـر کـس نـمیسوزد
زبــی وفـایــی دنــیـا مــلــول گــشتـه دلم
روم کــه در غــم من هیـچ کـس نمیسوزد
فـــغــان وگـریه چـنان کرده ام زدوری تو
به عشــق پاک دگــر خارو خس نمیسوزد
موضوعات مرتبط: روایات وداستـــــــان هانگاه هــــا ونظـــــرها(برگزیده هـــا)
برچسبها: به یاد برادر عزیزم سجاد

درختی دراز کش نفس های اخرش،
کودکی تبر در دست
بزها را می چراند
کلاغ سیاهی که از سپیدیش حرف میزد
قناری کوچکم چه خوش باور
همه تن گوش
کتری بی اب صدای جوش میزند
و مادر پیرم دست هایش در خاک کرم خورده گلدان
و دختری به هوای همکلاسی اش!
اجرهای دیوار را میشمارد
و برادرم کتاب فارسی در دست
به جنگ مرغان میخندد!
و جوانی در وداع با زندگی،
عاشقی که هنوز،که لحظه شیرین بوسه را،
که سالها در انتظار داشت نچشید
عاشقی
به دنبال ترانه ی اشنایی، بهار روزگارش بود
تا که شاید در خزان سرد وجودش بکارد
ولی افسوس...
براستی جهان وارون است
یا این پنجره!
تقدیم به او که به پاس احترامش چشم ها را به شب هدیه داده ایم.
از دفتر اشعار شاعر جوان وبا احساسمان: میثم عزیزی
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهاروایات وداستـــــــان هانگاه هــــا ونظـــــرها(برگزیده هـــا)
برچسبها: پنجره