اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها
سرزمین وداع را می سوزاند
چرخ زمانه بسیار نامرد است کسانی را که خیلی دوست داری ناباورانه ازتو میگیرد
پیش از آن که وجودشان را خوب حس کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرند
همیشه این گونه بوده است کسانی را که وجودشان برایت عزیز است
زود از دنیای می روند .
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی
افسردگی، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با روزهای شیرین که البته من نداشتم عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از این زندگی سرتاپا غم خسته ام
؛از این زندگی پر از رنج وداغ ومحنت؛
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
ای زندگی ازتو متنفرم وای سرنوشت از تو بیزارم
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهاروایات وداستـــــــان هامناسبتهـــــــــــــا
برچسبها: بیزارم از سرنوشتم
خویشکه گه م سلام برا گه م سلام
ئرا چه ئمسال سه ر نیاینه لام؟
بی ئیوه عیدم عزاو پژاره س
دلم هم پرخیون هم تیکه پاره س
خویشکه طفلاند ویلان و ویله ن
بی دالگ دلسوزو بی یاروخیله ن
دلداری کوره د یاگه ردیوته د بم؟
بی فریادرسم ته بیوش چه بکم؟
خه م بی برای یاگه ر ته بخوه م؟
عقده یل دلم لای کی وا بکه م؟
چاره چفته گی یتیم و یه سیر
له روژان جوربارو،وشه وان دلگیر
بیستیون برمی بشکیه ی سیونی
وه بی که س رشیا سمیه خیونی
ژیره دبوگه وبان کیوی طاق وه سان
را کوشتی زائر ه شاه خراسان؟
خویشکه باد ته چیو دوام بارم؟
هم بی دلسوزو هم بی خم خوارم
قیل و خه رگاو گه رم وه سرا
شاید سو مه یه بایدن له ده را
دیونمدوه خاو روحد خه م باره
حوال پرسمید سوو ئیواره
دلم وه روژ په ین شه مه خوشه
سنگ مزارت که م ئاوه ره شه
خوشک و براگه م روحدان شادو
مالدان له ناو بهیشت آبادو
بیت اله نوریان(ایلیا)
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهاروایات وداستـــــــان هانگاه هــــا ونظـــــرها(برگزیده هـــا)
برچسبها: خویشک و برا
دلـم گرفتـه ای قلم ، امشب به من یاری بده
بشکن سکـوت تلخ را، تـا صبح دلداری بده
هرشب نشستم تاسحر، با غصه میبارم ولی
بر چشمهای خسته ام، یکخواب اجباری بده
دلخسته ترازخسته ام ،ازاین همه زخم زبان
امشب بیـا و مـرهمی، بر دردِ تکـراری بده
رفت و نرفت از یاد من ،لبخند زیبایش ولی
راه گریزی را نشان ،از ایـن خـود آزاری بده
در خواب من می آید و، بس دلربایی میکند
رحمی کن وبیداریم ، فرصت به دیداری بده
سهم من ازاین زندگی،غیرغم و حسرت نبود
پس تکیه گاهی محکم از، یار وفا داری بده
دلخسته از نـامردمی ، سنگ صبور غصه ام
ای روزگــارم مرد باش ، تغییر رفتـــاری بده
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهاروایات وداستـــــــان هانگاه هــــا ونظـــــرها(برگزیده هـــا)
برچسبها: دلم گرفته ای قلم
رفتی
مثل برق که از خانه
به چشمهای خدا وصل کردهام سُرمم را
میخواهم از این تخت
که مثل قبر بغلم کند تخت
دلتنگیام تنگتر از تُنگهای آب
تا پخش شود از قاب عکسهایت
سکوت با روایت تصویر
کاش جاسازیاش میکردم
خانه را در تابوت نبودنت
نشستهام در نبودنت
تلفن میکنم به شماره ات
و کسی آنور خط نیست
بعد از تو سالهاست
از خودم رفتهام...
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهانگاه هــــا ونظـــــرها(برگزیده هـــا)
شبم بی تو شبی تاریک و خاموش
به آهنگ غم دل می کنم گوش
سکوتی سرد با من همنشینه
شدم تک لالۀ دشت فراموش
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهاروایات وداستـــــــان ها
برچسبها: شبم بی تو
و آن روز ها که شما بودین وهمه باهم بودیم
و در کلبه محقر خویش زندگی می کردیم
و آن روز ها که دریا آبی بود
و آن روز ها که نعمت وسمیه بودند ودر انحصار باد خزان نبودند
و آن روزها که زندگی شیرین بود خبری از سایه شوم دیگران نبود
و آن روز ها که نعمت بود وسمیه
ومن در کنارشان اما بدون غم ودرد ورنج امروز
و آن روز ها که هر کدام به کار خویش مشغول
متولد دهه ی شصت بودین
و مرداد وشهریور ماه دریکم وبیست ودوم و چند شنبه ای که نمی دانم
باقامتی استوار ولبانی خندان
و
و آن روز ها تمام شدند
در سالهایی که هزارو سیصد ونود یک ونود شش بودند
در مرداد ی که بیست وسوم بود
در روزهایی با نام دوشنبه و یکشنبه
در صبح وظهری که ساعتش هفت ونیم و چهاربود به وقت رفتن شما
آن روز ها تمام شدند
در سردخانه ای که به سلام ایستاده بودین
به قنوت شاید
و دست راستتان بر سینه ی چپتان گواهی می داد که این قلب شما بود که تاب نیاورد
و آرام آرام چشم هایتان را بر روی تمام آرزوهایتان بستین ورفتین
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهادل نوشتـــــه های منمناسبتهـــــــــــــا
برچسبها: وآن روزها
مادر
"دلـم"
بهــانه ی "تـــو" را دارد!
تــــو می دانــی بهانه چیست؟!
بهــانه...
همان است که شب ها خواب از چشم خیس من می دزدد...
بهــانه ...

همان است که روزها میـان انبـوهی از آدم ها،
چشمانم را پـــی تو می گرداند.
بهــــانه...
همان صبری است که به لبانم سکـــوت می دهد
تا گلایه ای نکنم از "نبـودنت"
من صبورم اما
این دل دیوانه، صبر می داند چیست !!؟؟
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهادل نوشتـــــه های منمناسبتهـــــــــــــا
برچسبها: در سوگم مادرم سمیه رحیم زاده
بی شک قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب کوچک تو ست
چراکه تو یادگار مهربانترین وپاک ترین ومعصوم ترین ومظلومترین فرشته آسمانی هستی❤️
اینک در طوفان غضب ناک غم جانفرسای فراق مادرت ازنگاه معصومانه وغمناکت سبد سبدسیب می چینیم
وقد کشیدنت را نفس می کشیم وراه رفتنت را در دنیای بی وفای امروزی سر می کشیم
تا که خانم شدنت را در آغوش بکشیم وجانشین خلف وشایسته مادر جوانمرگ بلکه عزیز ترین مادر ومعلم دنیا شوی

بهــــــــــــــارم
روزی که به دنیا آمدی نمی دانستی که یک سال بعد از تولدت « سالهای سال» آرامش گر دلهای کسانی هستی که با بودن تو دنیا برایشان زیبا تر خواهد بود
عزیزدلم خداوند همیشه حافظ ونگهدار تو باشد
جاده زندگیت همیشه هموار باشد
مزرعه زندگیت سرشارازموفقیت وشادکامی بوده وعمرت طولانی باشد
عمرت افزون وعاقبت وعاقبت بخیری بهره ی زندگیت باد
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهادل نوشتـــــه های مننگاه هــــا ونظـــــرها(برگزیده هـــا)مناسبتهـــــــــــــا
از آن خواب هایی که هیچ معجزه ای بیدارش نکند...
ازآن خواب هایی که مرا به اغوش خدا کشاند...

خدایا....
اشک هایم را ببین ...
خدایا عزیزانم را در حالی که
در عنفوان جوانی بودند
با هزاران آرزو بردی
اینک
مرا به اغوشت دعوت نمیکنی؟
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهادل نوشتـــــه های منمناسبتهـــــــــــــا
برچسبها: خدایا اشک هایم را ببین
ﺑﺎﺯ ﺑﻮﯼ ﺑﻬﺎﺭ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ
ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ تو
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻏﻢ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ
ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻬﺎﺭ
ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺳﺎﻝ ﻧﻮ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺩﺍﺭم
ﺑﻬﺎﺭ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﺭﻧﮓ ﻣﺮﮒ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﻬﺎﺭ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﺑﻮﯼ ﺟﻬﻨﻢ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﯽ
ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯾﻢ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﺑﻤﺎﻧﺪ
موضوعات مرتبط: نکتــــــــه ها وپنــــــــــــدهادل نوشتـــــه های منروایات وداستـــــــان هامناسبتهـــــــــــــا
برچسبها: به یاد سمیه رحیم زادهبهار بی تو